در نوامبر ۲۰۲۱، سریال «آرکین» در نتفلیکس پخش شد. آن موقع، هیچکس نمیدانست چه انتظاری از انیمیشنی داشته باشد که از یک بازی ویدیویی چندنفره اقتباس شده بود. وقتی پخش هر ۹ اپیزود فصل اول «آرکین» به پایان رسید، این سریال به یکی از تحسینشدهترین و محبوبترین سریالهای انیمیشنی در تاریخ تبدیل شد و میلیونها نفر را شیفتهی دنیای بازیای کرد که در عمرشان حتی یک دست هم آن را بازی نکرده بودند. فصل ۱ «آرکین» داستانی پخته دربارهی دو خواهر، اختلاف طبقاتی و شکاف عمیق بین آرمانگرایی و واقعیت بود. فصل ۲ سریال داستان را به پایان رساند و با اینکه طبق نظر عموم (و نگارندهی این مطلب) به خوبی فصل ۱ نبود، توانست در حدی آبرومندانه ظاهر شود که مردم مشتاق تجربهی داستانهای دیگر در این دنیا باشند.
اکنون رایوت گیمز و فورتیش (Fortiche) – استودیویی که سبک بصری خاص «آرکین» حاصل هنرنمایی آنهاست – قصد دارند جهان «لیگ آو لجندز» را در بستر انیمیشنهای دیگر گسترش دهند. کریستین لینک (Christian Linke)، یکی از خالقان «آرکین»، تایید کرده که آنها در حال ساختن سه سریال هستند که هرکدامشان در یکی از نواحی دنیای «لیگ آو لجندز» واقع شدهاند: ناکسوس (Noxus)، آیونیا (Ionia) و دِماسیا (Demacia).
مطلبی از فربد آذسن
ظاهراً سریالی که در ناکسوس واقع شده، قرار است زودتر از سریالهای دیگر منتشر شود و عنوان احتمالی آن «پولاد و زنجیرها» (Iron & Chains) است. در ژانویهی ۲۰۲۵ فورتیش یک تریلر باکیفیت بهعنوان «به ناکسوس خوش آمدید» (Welcome to Noxus) منتشر کرد که در آن تعدادی از شخصیتهای محبوب ناکسوس همچون داریوس (Darius)، کاتارینا (Katarina) و لِبلانک (LeBlanc) حضور داشتند و شاید سرنخهای داستانی این تریلر، سرنخی دربارهی داستان این سریال باشند.

ناکسوس چجور جایی است؟
خب، پیش از هر چیزی بیایید به خود ناکسوس بپردازیم. آنجا چجور جایی است؟ ناکسوس یک امپراتوری چندفرهنگی و چندنژادی شبیه به امپراتوری روم است که در آن قدرت و توانایی فردی حرف اول و آخر را میزند. در قلب این امپراتوری ناکسوس پرایم (Noxus Prime) قرار دارد: یک شهر دژمانند وسیع که در دل کوه ساخته شده و معماری آن حاصل قرنها فتوحات روی هم جمعشده است، نه معماری برنامهریزیشده از بالا به پایین. ناکسوس پرایم شهری چندلایه است، هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ اجتماعی.
خانوادههای قدیمی و ثروتمند ناکسوس در نواحی بالایی شهر ساکناند و بقیهی ساکنان بلندپرواز و فقیر در قسمتهای دیگر شهر. هرکدام از قسمتهای امپراتوری نمایندهی قلمروهای گسترشیافتهی آن و مردمی هستند که پس از فتح شدن در آن حل شدند.
برخلاف ظاهر زیبا و آرمانگرایانهی پیلتوور با آن برجهای درخشانش که با تکنولوژی هکستک (Hextech) ساخته شدهاند، ناکسوس پرایم دغدغهی زیبا و باشکوه به نظر رسیدن ندارد. دغدغهی اصلی این شهر، بقا است. ساختمانهای آن طوری طراحی شدهاند که بتوانند در برابر حملات دشمن دوام بیاورند. بنابراین معماری شهر نیز بهنوعی نمایندهی فلسفهی کلی امپراتوری است.
در راس امپراتوری، شورایی به نام ترایفِریکس (Trifarix) یا شورای سهنفره قرار دارد که از سه رهبر تشکیل شده که هرکدام نمایندهی جلوهای متفاوت از قدرت ناکسوسی هستند. یک ضلع این مثلث، نیروی نظامی است. ضلع دیگر، زیرکی و مهارت سیاسی است. ضلع آخر، متعلق به کسی است که دربارهی آیندهی ناکسوس چشمانداز دارد و میتواند برای آن هدف تعیین کند.
ترایفریکس بهخوبی نشان میدهد که ناکسوس دنبال قدرت نظامی خشکوخالی نیست و برای کسانی که ذهنشان خوب کار میکند هم اهمیت ویژهای قائل است. کسی که اکنون وظیفهی تعیین چشمانداز برای ناکسوس را بر عهده دارد، جریکو سووِین (Jericho Swain) نام دارد، مردی تاکتیکریز و باهوش (تا حدی شبیه به تایوین لنیستر در «بازی تاجوتخت») که میتواند چشمههایی از آینده را با استفاده از بصیرت فرابشری خود ببیند و با استفاده از کلاغهای جادوییاش جاسوسی کند (طبق تئوری طرفداران یکی از کلاغهای او را در «آرکین» دیدیم). او با استفاده از دانش گستردهی خود، آهسته و پیوسته در حال هدایت ناکسوس به آن سمتی بوده که در تصاویر وحیشده به خودش دیده است.
نکتهای که باید دربارهی سووین در نظر داشت این است که او جنگافروز نیست؛ او صرفاً میداند در آینده چه تاریکی بزرگی در انتظار رونترا (دنیای کلی «لیگ آو لجندز») است و بر این باور است که ناکسوس، با وجود بیرحمیاش، شاید تنها حکومتی باشد که توانایی ایستادگی در برابر آن را داشته باشد.

رز سیاه: دستهای پشت پردهی ناکسوس
تا به اینجای کار، ناکسوس یک امپراتوری سرراست به نظر میرسید. در آن هرچهقدر شایستگی بیشتری از خود نشان دهید، پلههای ترقی را زودتر طی میکنید، در راس امپراتوری شورایی سهنفره قرار دارد و کلاً مهم نیست رگوریشهیتان به کجا برمیگردد؛ فقط تواناییهای فردیتان مهم است. اما در ناکسوس نهادی مخفی وجود دارد که چشمههایی از آن را در «آرکین» و در قالب تعاملات مِل (Mel) و مادرش اَمبِسا (Ambessa) – که هردو اهل ناکسوس بودند – دیدیم. این نهاد رز سیاه نام دارد و از گروهی از اشرافزادگان، جادوگران، قاتلان و دسیسهچینهای سیاسی تشکیل شده که ضوابط و روابطی مخفی با یکدیگر دارند.
اساساً رز سیاه یک نهاد مخفی است که شاید حتی از تاسیس ناکسوس در شکل فعلیاش هم قدمت بیشتری داشته باشد. رهبر این نهاد فردی به نام لِبلانک (Leblanc) است، جادوگری با تواناییهای خارقالعاده که سن واقعی و انگیزهاش از کارهایی که انجام میدهد، در هالهای از ابهام قرار دارد و حتی بعضی بر این باورند که شخصی واقعی نیست. رز سیاه رسماً به ناکسوس حکمفرمایی نمیکند، اما بهنوعی دستهای پشتپردهی آن است و ساز و کاری شبیه به تصوراتی دارد که ما از ایلومناتی در دنیای خودمان داریم.
اعضای رز سیاه از راه جمعآوری اطلاعات، تحریف حقایق و حذف اشخاصی که چوب لای چرخشان میاندازند، مسیر ناکسوس و تاریخ را به آن سمت و سویی که خودشان دوست دارند هدایت میکنند. به همین خاطر است که بین رز سیاه و ترایفریکس تنش وجود دارد. جریکو سویین، لبلانک و رز سیاه را بهعنوان رقیب خود میبیند و بهخاطر رازهای بسیاری که ازشان خبر دارند – رازهایی که حاضر نیستند به این راحتیها با سویین به اشتراک بگذارند – به آنها اعتماد ندارد.
در انتهای تریلر «به ناکسوس خوش آمدید» که بالاتر دربارهاش حرف زدیم، لبلانک در کنار ولادیمیر (Vladimir)، یکی دیگر از اعضای رز سیاه (که شبیه خونآشامها طراحی شده، ولی خونآشام نیست)، حضور به عمل میرساند و در این تریلر، آنها در حال گفتگو دربارهی کسی هستند که ورودش میتواند فرصتی مناسب برای آنها فراهم کند. آیا ممکن است این شخص مل از «آرکین» باشد؟
مقایسهی ناکسوس و پیلتوور/زاون و انتظارات متفاوتی که باید از دو سریال داشته باشیم
سریال «آرکین» در ناحیهی پیلتوور (Piltover) و زاون (Zaun) واقع شده بود و یکی از دلایلی که سریال برای مخاطبی که هیچ چیز دربارهی «لیگ» نمیدانست هم تماشایی بود، تناقض جهانشمول نهفته در قلب این ناحیه است: اختلاف طبقاتی. پیلتوور شهری بود که به پیشرفت، شایستهسالاری و اهمیت استعداد فردی و نوآوری ایمان داشت. برای همین از همه لحاظ از بیرون شهری رویایی و آرمانگرایانه به نظر میرسید. اما پیلتوور یک اسکلت بزرگ در کمدش داشت: زاون؛ شهری که روی کاغذ صرفاً قسمت پایینی و زیرِ زمین پیلتوور است، ولی در عمل آنقدر از تجملات و آرمانگرایی پیلتوور محروم مانده که هویت مجزای خودش را پیدا کرده است.
نیازی نبود دربارهی «لیگ آو لجندز» چیزی بدانید تا سنگینی این تفاوت، این ظلم پنهان را حس کنید. کافی بود خودتان هم قبلاً سر و کارتان به سیستمی افتاده باشد که وعده داده بود منصف و شایستهسالار باشد، ولی در عمل ساختار سلسلهمراتبیاش به زیردستیها اجازهی نفس کشیدن نمیداد. بخواهیم سخن کوتاه کنیم مردم دنیای واقعی درد زاون و اهالیاش را بهخوبی درک میکردند. از این نظر، سریالی که در ناکسوس واقع شده، برای ملموس بودن با چالش بزرگتری روبروست؛ نه چالشی بزرگتر برای تماشاچیان، بلکه برای داستاننویسهای سریال. چون ناکسوس بر پایهی یک تناقض پنهان بنا نشده است. ناکسوس چه با خودش و چه با دشمنانش بسیار روراست است.
در نظر ناکسوس، قدرت و زور تنها معیار برای حکومت کردناند. ثروت آبا و اجدادی، اصل و نسب خانوادگی و محل به دنیا آمدن هیچکدام عامل تعیینکنندهی اصلی دربارهی اینکه چهکسی به قدرت میرسد نیستند. آنچه عامل رسیدن به قدرت است، آن چیزی است که واقعاً از خود قدرت تولید میکند: زور بازو، هوش سیاسی، هوش استراتژیک، غریزهی بقا. ناکسوس یک سیستم شایستهسالارانه به معنای واقعی کلمه است و در این زمینه ریاکار نیست. میتوانید انتظار داشته باشید که در ناکسوس، یک نفر از فرش به عرش برسد. اگر شما بتوانید ثابت کنید که ارزش دارید به شما اهمیت دهند، نام خانوادگیتان دیگر اهمیت ندارد. ناکسوس یک امپراتوری بیرحم، ولی منصف است.
اگر قرار باشد سریال واقعشده در ناکسوس مثل «آرکین» برای مخاطب عام جذابیت داشته باشد و نه فقط برای طرفداران «لیگ»، لازم است که با توجه به هویت ناکسوس، سوالی جهانشمول مطرح کند. بهترین سوال این است: در چنین سیستمی، انصاف طبق نظر چهکسی تعریف میشود و رعایت آن چه هزینهای به همراه دارد.
اگر قرار باشد این سریال هم مثل «آرکین» از لحاظ اخلاقی خاکستری و پیچیده باشد، خاکستری بودن آن باید به شکل دیگری بروز کند. در «آرکین»، شما از همان اول، به محض اینکه یک نگاه به زاون میانداختید و میدیدید که مردم آنجا بهخاطر هوای آلودهاش باید ماسک اکسیژن بزنند، میدانستید که پیلتوور در اشتباه است. سریال هیچوقت سعی نکرد این تصور را ایجاد کند که حق با پیلتوور است و حق زاون است که نقش فاضلاب پیلتوور را ایفا کند. اما نکتهای که موقعیت را از لحاظ اخلاقی پیچیده میکرد این بود که قشر حاکم بر پیلتوور «پلید» نبودند و از روی بدجنسی به زاون ظلم نمیکردند. آنها صرفاً از عواقب تصمیماتشان دور بودند؛ هیچوقت قربانیان تصمیمات خود را نمیدیدند، برای همین در ذهنشان این قربانیها وجود نداشتند.
اما در ناکسوس همه میدانند عواقب تصمیماتشان چیست. آنجا کسی علاقه ندارد نه خودش و نه دیگران را گول بزند. در واقع در ارتش ناکسوس که ستون فقرات آن است، هیچکس به اجبار سرباز نمیشود و همه بهصورت داوطلبانه این سبک زندگی را انتخاب میکنند. داریوس، بزرگترین ژنرال ناکسوس و یکی از اعضای شورای ترایفریکس، از روی ناآگاهی و خوی وحشیگری بیرحم نیست. او صرفاً بر این باور است که روراستی و صداقت ناکسوس دربارهی قدرت بهمراتب از ریاکاری و خود را به آن راه زدن انسانیتر است. مثلاً در نبردی با داماسیا، یکی از فرماندههای تحت فرمان داریوس از روی بزدلی دستور عقبنشینی صادر کرد، اما داریوس گردن او را زد و با این کار، به نیروهایش انگیزه داد تا موقعیکه به پیروزی نرسیدهاند، دست از نبرد برندارند. همین موقعیت بهخوبی نشان میدهد که چطور از دل ناکسوس میتوان درام خلق کرد.

جمعبندی
تا به اینجا به درکی نسبی از ناکسوس رسیدیم: آنجا یک امپراتوری سرد، منطقی و بهشدت شایستهسالار است که علاقهی زیادی به قلمروگشایی و جذب ساکنین قلمروهای فتحشده و فرهنگ، صنعت و تواناییهای فردیشان به امپراتوری خود دارد. اما آنچه در فضای سیاسی این امپراتوری پیچیدگی ایجاد میکند، وجود حکومت سایهای به نام رز سیاه است که زنی جادوگر و مرموز به نام لبلانک به آن حکمفرمایی میکند و اعضای آن در نقش دستهای پشتپرده، ناکسوس را به آن سمتوسویی که خودشان میخواهند هدایت خواهد کرد و در این راه از کشتن چهرههای شاخص خود ناکسوس (مثل امبسا) ابایی ندارند.
اگر شخصیت اصلی سریال ناکسوس طبق آنچه از فصل ۲ «آرکین» و تریلر «به ناکسوس خوش آمدید» برمیآید، مِل باشد، ورودش به ناکسوس میتواند اتفاقات جالبی را رقم بزند.
مل دختر یکی از مخوفترین ژنرالهای ناکسوسی بود، ولی از پیلتوور سر در آورد. از جایی به بعد ما فکر کردیم او جاسوسی برای ناکسوس است، ولی بهمرور فهمیدیم که مادرش امبسا او را به پیلتوور تبعید کرده بود، چون دخترش نازکنارنجیتر و دلرحمتر از آن بود که بتواند وارث او در ناکسوس باشد و مل هم در پیلتوور به ثروت و نفوذی قابلتوجه دست پیدا کرد و عاشق جیس (Jayce)، یکی از برجستهترین چهرههای شهر شد.
اما در طی حوادث فصل ۲ «آرکین» مل متوجه میشود که نمیتوان از ریشههای خود فرار کرد و مادرش – با مرگ خود – کاری میکند که مل رییس خاندان مِداردا شود و به ناکسوس برگردد.
حالا با بازگشت مل به ناکسوس، بهعنوان رییس خاندان خود، باید دید فردی چون مل، که روحش با روح خشن ناکسوس سازگار نیست، چطور قرار است در آنجا دوام بیاورد. به نظر میرسد او بهعنوان جادوگری قدرتمند و رییس خاندان مداردا، درگیر دسیسهچینیهای رز سیاه علیه حکومت اصلی ناکسوس شود و نقش مهمی در این میان ایفا کند.
اگر سریال ناکسوس بتواند از پتانسیل قصهگویی که این امپراتوری فراهم میکند، نهایت استفاده را ببرد، هیچ مانعی سر راهش وجود ندارد تا بهاندازهی فصل ۱ «آرکین» جذاب باشد. هرچند بهخاطر ذات متفاوت ناکسوس در مقایسه با پیلتوور/زاون، بعید است که این سریال بهاندازهی «آرکین» داستانی احساسی تعریف کند.



